شازده کوچولو پيش روباه بازگشت و گفت
- خداحافظ!
روباه گفت: خداحافظ و اينک من راز خود را با تو میگویم
بدان که آنچه اصل است، از ديده پنهان است
آنچه به گل تو ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای
و آدمها اين حقيقت را فراموش کرده اند ولی تو نبايد فراموش کنی
تو هر چه را اهلی کنی، هميشه مسئول آن خواهی بود
و تو مسئول گل خود هستی....
شازده کوچولو برای آنکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد
آنچه اصل است، من مسئول گل خود هستم.......
شازده کوچولو پرسيد: تو که هستی؟
گفت: من روباه هستم
شازده کوچولو گفت: بيا با من بازی کن.
روباه گفت: من نمیتوانم با تو بازی کنم
من آنقدر غصه به دل دارم که نگو. مرا اهلی نکرده اند.... تو اهل اينجا نيستی. پی چه میگردی؟
شازده کوچولو گفت: من پی دوست میگردم. "اهلی کردن" يعنی چه؟
" چيز بسيار فراموش شده ای است، يعنی "علاقه ايجاد کردن" روباه گفت: "اهلی کردن
من نيازی به تو ندارم. تو هم نيازی به من نداری.
من نيز برای تو روباهی هستم شبيه به صدها هزار روباه ديگر
.
.
ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نيازمند خواهيم شد.
تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنيا يگانه خواهم بود...
هيچ چيزی را تا اهلی نکنند، نمیتوان شناخت.
آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند آنها چيزهای ساخته و پرداخته از دکان میخرند..
اما چون کاسبی نيست که دوست بفروشد، آدمها بی دوست و آشنا مانده اند.
تو اگر دوست میخواهی مرا اهلی کن!
شازده کوچولو نوشته "سنت اگزوپری
1 comment:
آنچه اصل است، از ديده پنهان است
:)
Post a Comment