Monday, February 28, 2011
یک دوست عاقل، یک دوست بینظیر
من خیلی خوشحالم ، برای اولین بار در اینجا با آدمی برخورد کردم که بیشتر حرفهایش را قبول دارم و در من احترام برمیانگیزد ، آرامشش ، بی توجهیش به ظواهر و درک و فهم بالایش از معنویت و زندگی :) ، هنوز دلم برای دوستهای قدیمم تنگ میشه ولی جدی تصمیم گرفتم که اسیر گذشته باقی نمونم و نمیدونید این چه احساس خوبیه :) . چه قدر خوبه که مثل یک بودیست در حال زندگی کنی و فکر کنی راهی که توش هستی بهترین راه ممکنه برای تو هست، چه قدر خوبه که فکر کنی هر چه پیش آید خوش آید، این حرفها رو فقط از دوستهای خیلی نزدیکم شنیدم و حالا یک کسی که فقط برای چند ماه میشناسمش همین ها رو بهم میزنه ، خلاصه اینکه این برام خیلی لذت بخشه :)
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
3 comments:
cheghadr khoob azize delam... vaghean ke ne'mate bozorgie... ishala ke hamishe shad bashi
از اونجا که خسته شدم از عاقلی همچین علاقه مندم به بهانه هایی برای دیوانگی که نگووو
منظور من از عاقل بودنش اینه که منطقش به من میخوره ، نه اینکه لزوما با عقل رفتار میکنه ، منطقش شبیه توئه، شبیه ساراست شبیه مریمه ، و این منو اولش خیلی شوکه کرد ، چون فقط ۴ نفر در سر تا سر این کره خاکی هستن که بعد از سالیان سال دوستی شبیه من فکر میکنند ، حالا یک غریبه بیاد و هفتایی مشابه به تو بزنه برات خیلی جالب میشه :)
Post a Comment