Sunday, June 28, 2009

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

It was about two weeks ago when the whole story began; however, I can tell you our story is not about a breaking news, it is about the a 30-year-old pain of a nation
امروز تقریبا یک ده از روزی که من سارای نسل سوخت، سارای بدبین و ناامید از تغیرات، سرخورده از جنگ، سارای نگران از اوضاع و موقعیت ایران، امید بزرگ به اصلاح طلبان بستم می‌گذرد. افسوس و صد افسوس که آقای خاتمی ساکت ماند و در دفاع از آزادی بیان و جنبش دانشجویی هیچ نگفت. آن‌ روز به پیکر نیمه جان آزادی در ایران فاتحه خواندم و سعی‌ کردم فراموش کنم ایرانی‌ هستم، با این وجود در ایران ماندم و کوشیدم با هر چه در توان و تخصص دارم به این پیکر نیمه جان خدمت کنم
حالا که با چشمان اشکبار حوادث اخیر ایران را در یک جای دوردست دنبال می‌کنم، فکر می‌کنم که شاید هنوز برای ما کورسوی امیدی هست. نمیدونم چه جوهریی در وجود این مرد ملایم ساکت مرا به تحسین و شگفتی و می‌دارد: شجاعت بیمانند او در آمادگی برای شهادت، و یا ایدهای اصلاحطلبان او برای باز پس گیری آبروی ایران و ایرانی‌ در دنیا، حمایت بیمانند از هنرمندان و آزادی اندیشه و.... ولی‌ بالاتر از او مردم ایران منو شگفت زده کردند. و نمیدونم این از جان گذشتگی و شجاعت مردم در روبروی با مرگ از چیست: از بغض ۳۰ ساله در گلو خفه شده، از ستم روادشته شده بر بانوان، از فشار مضاف جنگ، کشتار و تبعات روانی‌ و اقتصادی آن و یا از نا امنی‌ دائمی از اوضاع و احوال اجتماعی و عدم وجود آزادیهای فردی که سانسور و خود‌سانسوری را به نبرد دائمی و هر روز هر ایرانی‌ تبدیل کرده است.
هنوز هم شبها نمیتونم خوب بخوابم. تصویر ندا و هزاران هزاران بیگناه دیگه که فقط به جرم ابراز عقیده کتک خورده، مصدوم شده یا کشته شدند. تمام اینها تکان دهنده هست و قلبم را به درد میاورد ولی‌ به من حس افتخار میدهد؛ مفتخرم که ایرانیم جایی که مردمش هنوز به یاد دارند که زندگی اعتقاد به یک هدف و مبارزه در راه آن‌ است، جایی که مردم هنوز صاحب این سخن "امام حسین" را الگو و پیشوای خود می‌دانند. چقدر افتخار می‌کنم به مردمی که هنوز احترام به خود و حرمت به نفس و آزادگی را به یاد دارند و این همه از هر چی‌ حتی جانشان برایشان باارزشتر است
حالا ساعت ۱۱ شب است و من تلاش می‌کنم که بخوابم ولی‌ تصویر شما از جلوی چشمم کنار نمی‌رود؛ تمام خاطراتم از ایران مثل پرده سینما در جلوی چشمانم صاف کشیده اند تا من اشک بریزم به پهنای صورت ؛من آدم احساساتی‌ نیستم ولی‌ این لحظه یه است که تمام عمرم بهش فکر کردم

مغزم میخوابد ولی‌ قلبم برای خانواده‌ام، دوستانم و تمامی ایرنیانی که کشته، مضروب و مجروح شدند پاره پاره است و میخواد بیدار بماند

1 comment:

Seeker said...

khooneye jadid mobarak. Sara joon az in editor ham age dosst dashti mitooni estefadeh koni: pinglish type kon toosh, be farsi tabdilesh mikoneh:www.behnevis.com