نمیدونم چرا این قدر خسته ام از اینکه کاری که دوست داشتم و آدمهایی رو که دوست داشتم گذاشتم اومدم اینجا به دنبال چی ؟ و هنوز هم برای خودم جوابی ندارم. از اینکه در این سن و سال خسته شدم که همه چیز رو دوباره از صفر شروع کنم و ما دوره میکنیم تمام اشتباهات گذشته رو و باز دوره میکنیم و ....
و دلم تنگ شده برای سارای خوشحال ، آرمانگرا ، برای سارای پراز امید و عشق به زندگی ، برای کسی که تنها به این دلیل نمیپرید که پر پرواز نداشت . شاید زود باشه و بچگانه و ... ولی من خیلی خسته ام و بدیش اینه که پشت سر راهی نیست و فقط باید به جلو نگاه کرد و پیش رفت ، خدا کمکم کنه ، نمیدونم میتونم یا نه و یا حتا اینکه میخواهم یا نه
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment