Nazi joon I will be so close to madness, if I follow Simin khanooms advice :) , so in order to keep my sanity I just do the oppistie. It was absolutely cute though :D
بشمار برگ های گلی را، وقتی که هیچ کار نداری
با یاد یار زمزمه ای کن در غربتی که یار نداری
هر شب كنار پنجره بنشین بر امتداد جاده نظر كن
شاید كه دوستی ز ره آید، هرچند انتظار نداری
هر صبح زنگ ساعت نُه را چون بشنوی ز خانه برون شو
چابك برو اگر چه بدانی با هیچ كس قرار نداری
در دكهی فلكزده بنشین، با روزنامهای كه خریدی
نوشیدنی هرآنچه كه باشد، حرفی بجز بهیار نداری
فنجان قهوه را كه تهی شد، وارونه كن كه نقش ببندد
در او درخت خشك خزانی، یعنی كه برگ و بار نداری
...
سیمین خانمِ بهبهانی
بشمار برگ های گلی را، وقتی که هیچ کار نداری
با یاد یار زمزمه ای کن در غربتی که یار نداری
هر شب كنار پنجره بنشین بر امتداد جاده نظر كن
شاید كه دوستی ز ره آید، هرچند انتظار نداری
هر صبح زنگ ساعت نُه را چون بشنوی ز خانه برون شو
چابك برو اگر چه بدانی با هیچ كس قرار نداری
در دكهی فلكزده بنشین، با روزنامهای كه خریدی
نوشیدنی هرآنچه كه باشد، حرفی بجز بهیار نداری
فنجان قهوه را كه تهی شد، وارونه كن كه نقش ببندد
در او درخت خشك خزانی، یعنی كه برگ و بار نداری
...
سیمین خانمِ بهبهانی
1 comment:
kollan hame be divanegi miresan khob ba in tosie ha, amma shayad man mazochiste shodam, ya shayad ham gham, eine sharab, ye kamesh khoobe.
Post a Comment