Friday, July 22, 2011

منم به جستجوی سرنوشت

اینجا رو خیلی دوست دارم ، خونمو ، شهری که توش زندگی میکنم و کم کم هم دارم به کار شب عادت میکنم ولی دارم خودم رو مجبور میکنم که دل بکنم و برم، که ساحل امن شناخته ها رو رها کنم و شنا کنم به سمت ناشناخته ها ! و اگر بدونید که این کار برای وجود راحت طلب من چه قدر دشواره ! اما باید بروم: باید سفر کردن، خطر کردن و رسیدن ! البته من تا رسیدن فاصله زیادی دارم ......

3 comments:

paymane said...

آن سفرکرده که سد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

namnam said...

aaaaaaaaaaaaaaaaasheghe in raftanam..

me said...

متشکرم از هر ۲ تون و دلگرمی !